بر سواد سنگ فرش راه

بر سواد سنگ فرش راه

من در این بلاگ در مورد روزمره ها و دل نوشته های خودم و گاهی از اشعار و متن های دیگران می نویسم
در قسمت سربرگ بلاگ چند لینک مربوط به فعالیت های من در شبکه های اجتماعی دیگر وجود دراد از جمله فیس بوک اینستاگرام، و ..

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

  • ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۰۵ یک
  • ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۳۳ چهار
  • ۲۴ مهر ۹۳ ، ۰۰:۲۲ دو

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادیب خالدیان» ثبت شده است

 فردا میریم تهران از اونجا به سمت پلور مسابقه و مابقی ماجرا!

حقیقتا نه احساس خوبی دارم نه احساس بدی! تنها اینکه دو نفریم حسابی حوصله سر میره، 

 خب اونقدر تمرین و تلاش نکردیم که نفر اول بشیم، همین که بتونم به فینال برسم نقطه امیدی میشه برای تمرین و تلاش برای مسابقات آینده!

مواردی هست که با تمرینات ما یکی نیست و این باعث ضعف میشه! اما امیدوارم این بار زود تر با شرایط کنار بیام.

دیگه حرفی نیست!

رفتیم که رفتیم

ادیب خالدیان
۱۴ آبان ۹۴ ، ۰۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ادیب خالدیان
۰۹ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ادیب خالدیان
۰۶ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

خودش یعنی تمام وجودش, قلب اش, مغز اش, و تمام تک تک سلول های بدن اش,
آدم های دگیر نخواستند,
آدم های دیگر, یعنی مادر, پدر, دوست, معشوقه, جامعه و ...
خودش خواست که دوست اش بدارد, تمام وجودش را, 
خواست که ببوسد, عشق بورزد, قدم بزند, دست هایش را بگیرد, بغل اش کند..
اما نمی شود, نمی تواند, نمی گذارند,نمی خواهند....
فقط خودش خواست, و آرزو به دل ماند!

"ادیب" 24 آذر 93
ادیب خالدیان
۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

آمد, 
رفت...
انگار ........................................مرده ........................................باشد.


ادیب خالدیان
۲۰ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

از بچگی در پیاده رو ها همیشه تند حرکت می کنم,

نمی ایستم و پی زندگی خودم هستم,

اما گاهی صحنه هایی را می بینم, که حتی اگر با سرعت صوت هم حرکت کرد, نمی توان از آن گذشت!

مانند همیشه سراسیمه به سوی خانه-  که دوباره چشمم ام او را دید.

با یکی از دست هایش دو بال خروسی را گرفته بود, و دست دیگر را دور مچ آن یکی دست قفل کرده بود, با پشتی خمیده,

و میگفت: " که له شیر وارم, که له شیر وارم" ! خروسی سفید با کاکلی قرمز, که صدایش در نمی آمد.

از کنارش رد شدم, کمی مکث کردم تا چهره اش را ببینم, و رفتم, و داشت ادامه می داد, که له شیرم وار, که له شیرم وار....

شاید دوباره ببینم اش, شاید من دوباره مکث کنم و در چهره اش بنگرم, ....و شاید نه!

پ.ن

1 -"که له شیر" در زبان کوردی یعنی خروس, و "وار" در زبان ترکی یعنی دارم.

2- در شهر من, مردمان! به زبان ترکی و کوردی سخن می گویند.

"ادیب"

2 آذر 93

 

ادیب خالدیان
۰۲ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر