بر سواد سنگ فرش راه

بر سواد سنگ فرش راه

من در این بلاگ در مورد روزمره ها و دل نوشته های خودم و گاهی از اشعار و متن های دیگران می نویسم
در قسمت سربرگ بلاگ چند لینک مربوط به فعالیت های من در شبکه های اجتماعی دیگر وجود دراد از جمله فیس بوک اینستاگرام، و ..

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

  • ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۰۵ یک
  • ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۳۳ چهار
  • ۲۴ مهر ۹۳ ، ۰۰:۲۲ دو

۲ مطلب با موضوع «داستان» ثبت شده است

در تاریکی ها به سوی خانهT با افکار در هم و بر هم از کنارایستگاه نگهبانی گذشتم.
- تکیه داده به دیوار، نگاه به سقف آسمان.
کلاه از سر در آورد با انگشته سبابه اش کلاه را چرخاند، زیر لب ناسزایی گفت به آنان که می گفتند: " سه روازی کلاو چه رخانیکه " !
خواست ستاره ای در لبه کلاهش بکشد، خودکاری بیکی از جیب در اورد، یخ زده بود، نوک خودکار را ها کرد، یخ زده بود، به عادت دوران مدرسه نوک خودکار را به لبه پوتینش کشید تا خودکار را به کار بی اندازد، خواست ستاره را بکشد، یادش آمد اولین ستاره ای را که با کمک پدر بزرگ کشیده بود، یادش آمد اولین ستاره ای را که از آسمان افتاد و اطرافیان می گفتند آن ستاره آدمی بود که مرده است!
ستاره را کشید، چند بار شمردشان، ضربانش قلبش بالا رفته بود هر بار که می شمرد داغ دلش تازه می شد، بیست ستاره گذشته بود که ستاره دیگر نبود!
اشک از گونه هاش چکید، با دستان سرد و کرخت شده گونه اش را پاک کرد، آن شب را طاقت نمی آورد، پست را ترک کرد.
بهمن کوچکی را که در لبه دوخت کلاهش پنهان کرده بود، شکسته و خرد آتش زد، ریه هاش پر دود شد، به ماه می نگریست و آتش سیگار ..دود از ریه ها خالی کرد، سیگار را پرت کرد به زمین، زیر پوتین آتشش را کشت و در اندیشه گذران شب های بی ستاره تن خسته اش به خواب رفت.
"ادیب "
ادیب خالدیان
۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

از بچگی در پیاده رو ها همیشه تند حرکت می کنم,

نمی ایستم و پی زندگی خودم هستم,

اما گاهی صحنه هایی را می بینم, که حتی اگر با سرعت صوت هم حرکت کرد, نمی توان از آن گذشت!

مانند همیشه سراسیمه به سوی خانه-  که دوباره چشمم ام او را دید.

با یکی از دست هایش دو بال خروسی را گرفته بود, و دست دیگر را دور مچ آن یکی دست قفل کرده بود, با پشتی خمیده,

و میگفت: " که له شیر وارم, که له شیر وارم" ! خروسی سفید با کاکلی قرمز, که صدایش در نمی آمد.

از کنارش رد شدم, کمی مکث کردم تا چهره اش را ببینم, و رفتم, و داشت ادامه می داد, که له شیرم وار, که له شیرم وار....

شاید دوباره ببینم اش, شاید من دوباره مکث کنم و در چهره اش بنگرم, ....و شاید نه!

پ.ن

1 -"که له شیر" در زبان کوردی یعنی خروس, و "وار" در زبان ترکی یعنی دارم.

2- در شهر من, مردمان! به زبان ترکی و کوردی سخن می گویند.

"ادیب"

2 آذر 93

 

ادیب خالدیان
۰۲ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر