بر سواد سنگ فرش راه

بر سواد سنگ فرش راه

من در این بلاگ در مورد روزمره ها و دل نوشته های خودم و گاهی از اشعار و متن های دیگران می نویسم
در قسمت سربرگ بلاگ چند لینک مربوط به فعالیت های من در شبکه های اجتماعی دیگر وجود دراد از جمله فیس بوک اینستاگرام، و ..

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

  • ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۰۵ یک
  • ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۳۳ چهار
  • ۲۴ مهر ۹۳ ، ۰۰:۲۲ دو

سه سال تلاش، سه سال خاطره ،...سه سال بودن با آدم های جدید برای هدفی خاص، برای صعود به قله و کنار هم بودن ها...


عکس مربوط به اشرکت در اولین برنامه و  صعودم به قله یال کبود در پاییز سال 91.


سالگرد کوهنوردی

ادیب خالدیان
۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۴:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

 فردا میریم تهران از اونجا به سمت پلور مسابقه و مابقی ماجرا!

حقیقتا نه احساس خوبی دارم نه احساس بدی! تنها اینکه دو نفریم حسابی حوصله سر میره، 

 خب اونقدر تمرین و تلاش نکردیم که نفر اول بشیم، همین که بتونم به فینال برسم نقطه امیدی میشه برای تمرین و تلاش برای مسابقات آینده!

مواردی هست که با تمرینات ما یکی نیست و این باعث ضعف میشه! اما امیدوارم این بار زود تر با شرایط کنار بیام.

دیگه حرفی نیست!

رفتیم که رفتیم

ادیب خالدیان
۱۴ آبان ۹۴ ، ۰۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 ساکت تر از همیشه، حرفی برای گفتن ندارم، 

تو دنیای واقعی هم  سایلنت سایلنتم،

22 سالگی تموم شد، 23 سالگی شروع شد،  فعلا سرگرم کار شدم، کوه میرم دلم می خواد بیشتر کوه برم یه تصمیم هایی گرفتم برای ارتفاع های بالا تر!

 اها راستی خواهرم از پیشمون رفت خیلی دلتنگشم دقیق یک سال پیش شب تولدم با هم بودیم.

 دیگه همینارم به زور نوشتم ....

ادیب خالدیان
۲۷ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
ادیب خالدیان
۰۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
در تاریکی ها به سوی خانهT با افکار در هم و بر هم از کنارایستگاه نگهبانی گذشتم.
- تکیه داده به دیوار، نگاه به سقف آسمان.
کلاه از سر در آورد با انگشته سبابه اش کلاه را چرخاند، زیر لب ناسزایی گفت به آنان که می گفتند: " سه روازی کلاو چه رخانیکه " !
خواست ستاره ای در لبه کلاهش بکشد، خودکاری بیکی از جیب در اورد، یخ زده بود، نوک خودکار را ها کرد، یخ زده بود، به عادت دوران مدرسه نوک خودکار را به لبه پوتینش کشید تا خودکار را به کار بی اندازد، خواست ستاره را بکشد، یادش آمد اولین ستاره ای را که با کمک پدر بزرگ کشیده بود، یادش آمد اولین ستاره ای را که از آسمان افتاد و اطرافیان می گفتند آن ستاره آدمی بود که مرده است!
ستاره را کشید، چند بار شمردشان، ضربانش قلبش بالا رفته بود هر بار که می شمرد داغ دلش تازه می شد، بیست ستاره گذشته بود که ستاره دیگر نبود!
اشک از گونه هاش چکید، با دستان سرد و کرخت شده گونه اش را پاک کرد، آن شب را طاقت نمی آورد، پست را ترک کرد.
بهمن کوچکی را که در لبه دوخت کلاهش پنهان کرده بود، شکسته و خرد آتش زد، ریه هاش پر دود شد، به ماه می نگریست و آتش سیگار ..دود از ریه ها خالی کرد، سیگار را پرت کرد به زمین، زیر پوتین آتشش را کشت و در اندیشه گذران شب های بی ستاره تن خسته اش به خواب رفت.
"ادیب "
ادیب خالدیان
۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
تو رفتیُ من آنقدر روشنفکر نبودم که سیگار با سیگار روشن کنم!
تو رفتیُ من آنقدر شاعر نبودم که با " تو " توئیت عاشقانه بفرستم!
تو رفتی، نور در خانه نمی تابد تو رفتی و دل متروکه من خاک گرفت ...
تو رفتی و تکرار " تو رفتی " چقدر بر اعصاب آدم رعشه می اندازد...
"ادیب " 6 اردیبهشت 94
ادیب خالدیان
۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
خۆشه‌ویستی من!
چۆن به‌رایی دا،
چاوه‌کانت وا ببینێ من به‌ ته‌نیایی
خۆ دڵی من کۆتری بن گوێسوانه‌ی چاوه‌که‌ی تۆ بوو!
"جه‌لال مه‌له‌کشا"
ادیب خالدیان
۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

ادیب خالدیان
۰۹ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چند بار خورشید غروب کرده است؟

یک میلیون سال، دو میلون سال ؟....


چند بار غروب خورشید را نگاه کرده ای؟

یک بار، یا هزار مرتبه؟

 خب! به دست آوردن این عدد ها مهم نیست،

مهم، اندیشه ها، حرف ها و احساس هایی است که هنگام در خلوت خودت داری!

بامداد 29 اسفند 1393

ادیب خالدیان.

  _________

سهراب سپهری

"

ریخته سرخ غروب

جابه‌جا بر سر سنگ

کوه خاموش است

می‌خروشد رود

مانده در دامن دشت

خرمنی رنگ کبود


سایه آمیخته با سایه

سنگ با سنگ گرفته پیوند

روز فرسوده به ره می‌گذرد

جلوه‌گر آمده در چشمانش

نقش اندوه پی یک لبخند


جغد بر کنگره‌ها می‌خواند

لاشخورها سنگین

از هوا تک‌تک آیند فرود

لاشه‌ای مانده به دشت

کنده منقار ز جا چشمانش

زیر پیشانی او

مانده دو گود کبود


تیرگی می‌آید

دشت می‌گیرد آرام

قصه‌ی رنگی روز

می‌رود رو به تمام.


شاخه‌ها پژمرده است

سنگ‌ها افسرده است

رود می‌نالد

جغد می‌خواند.

غم بیامیخته با رنگ غروب

می‌تراود ز لبم قصه‌ی سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب.


برگرفته از کتاب: 

سپهری، سهراب؛ هشت کتاب (مجموعه شعر)؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر روزگار 1389.

  

 "

ادیب خالدیان
۲۹ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

  روزگارت می گذرد،

چشم باز می کنی،

لای لای مادر می شود قرص های خواب!

:(


ادیب خالدیان
۱۵ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر